تبليغاتX
فردائی زیبا
فردائی زیبا

دفاع از معتقداتم...
 
 
 

موضوعات

مقالات

ادعیه و مناجات

اشعار زیبا

اخبارفرهنگی و اجتماعی داغ روز

عکس

داستان های ماندگار

 

پیوند ها

صدای دوست

ولوله در شهر

الهام

نقطه نظر

ورقا

نگاه

بوی باران

وبلاگ صداي دوست

جوان بهائي

نت احساس

نيروي جوان

هم نوا

طنين صلح

جوان فردا

جام جهان نما

گفتــگـــو

روضه قلب

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

بیایید برای برقراری صلح و خاموشی آتش جنگ دعا کنیم...

مطلع کتاب مستطاب ایقان

بیاناتی کوتاه در مقام انسان

دعا کنیم...

اشک اندوه و شمع فرشته

یادی از روز صعود حضرت عبدالبها,

دیدار با حضرت عبدالبهاء

مونولوگِ " عشق "

 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0
رتبه سنج گوگل

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

آن ها که طالب حقیقت هستند مطالعه کنند(قسمت دوم)

2 ـ به مسيح در مكاشفات به عنوان آلفا و اُِمگا ،‌اول و آخر اشاره شده است. 11 : I  بعلاوه او در لوقا فرموده است(33 : 21) « آسمان و زمين از بين مي رود امّا كلام من زائل نمي شود.» اگر حضرت عيسي آخرين بود چرا حضرت محمّد بعد از ايشان ظاهر شدند؟ اگر كلمات مسيح نبايد تغييرمي كرد چرا حضرت محمّد قرآن را نازل فرمود؟

3 ـ دليل اينكه چنين آياتي در كتب مقدّسه يافت مي شود اين است كه همه انبياي الهي در حقيقت يكي هستند. هر چيزي شامل يكي از آنها شود شامل كل خواهد شد. آيات بعدي اين نكته را اثبات مي نمايد.

الف) « بگوييد ما به خداوند ايمان داريم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسي و عيسي داده شده و به آنچه به انبيا از جانب پروردگارشان داده شده است. فرقي بين هيچ يك از آنها نيست.»

قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ ﴿136﴾ بقره2

ب) «ما فرقي بين هيچيك از رسولان او نمي گذاريم.»

لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ ﴿285﴾ بقره2

ج ) «براستي ما بر تو وحي نموديم همانطور كه بر نوح و انبياء بعد از او وحي فرستاديم. و نيز بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحي نموديم و زبور را به داوود داديم. » 

إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿163﴾نساء4

4 ـ قرآن تعليم مي دهد كه وحي الهي بي پايان است و منبع آن پايان ناپذير مي باشد.

الف) « اگر دريا مركب شود براي نوشتن كلام خداوند من ، دريا مطمئنّاً تمام مي شود قبل از اينكه كلمات پروردگار من به اتمام رسد هر چند(دريايي ديگر) مثل آن را نيز به كمك بگيريم.»

لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ﴿109﴾كهف18

ب) «اگر همه درختهاي روي زمين قلم شوند و بعد از اينكه به دريا هفت درياي از مركّب اضافه شود باز كلمات الهي تمام نخواهد شد كه خداوند عزيز و حكيم است.»

وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿27﴾لقمان31

ج) با اشاره به يهود ، قرآن از آنها در اين كلمات انتقاد مي نمايد: «يهود گفتند دست خداوند غل و زنجير شده است .دست خود ايشان در زنجير باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند .نه، چنين نيست. هر دو دست او گشاده است.او هر طور بخواهد مواهبش را عطا مي نمايد.»

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء  ﴿64﴾مائده5

5 ـ حضرت محمّد به ما اطمينان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خويش را براي بندگان بفرستد .

الف)« امر به نزول فرشتگان و روح مي كند بر كسي كه او از بين بندگانش اراده نموده تا مردم را فرابخواند: آگاه باشيد كه خدايي جز من نيست پس از من بترسيد.»

يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ﴿2﴾نحل16

ب)« خداوند پيامبراني را از بين ملائكه و از بين بشر انتخاب مي كند ، براستي او شنوا و بينا است.»

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿75﴾حج22

6 ـ نكته جالب ديگري كه ما در قرآن مي يابيم بيان يك اصل كلّي است كه حاكم بر ظهور پيامبران الهي مي باشد. اين اصل كه هيچ استثنايي ندارد و اسلام را نيز مستثني نمي كند مقرّر داشته كه به هر امّتي كه پيامبر الهي را مي پذيرند اجل معيّن و زمان مشخّصي داده شده است.  

الف) «هر امّتي اجل معيّني دارد و وقتي آن زمان بيايد آنها نبايد آن را ساعتي به تاخير بيندازند و يا از آن پيشي بگيرند.»

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ ﴿34﴾اعراف7

ب) «براي هر اجلي كتابي است. هر آنچه راخداوند بخواهد نسخ و يا اثبات مي فرمايد زيرا  سرچشمه وحي(امّ الكتاب) نزد اوست.»

لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ﴿38﴾ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ﴿39﴾رعد13

ج)«زمان معيّن شده براي هر امّت نه پيشي مي گيرد و نه به تاخير مي افتد.»

مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ﴿43﴾مومنون23

7 ـ از آياتي كه تا كنون در اين بخش نقل كرده ايم دو نكته معلوم مي گردد كه ثابت مي نمايد تفسير "خاتم النّبيين" نمي تواند آخرين ظهور الهي باشد. اين دو موضوع عبارتند از :

الف)نظر به وحدت انبياي الهي ، يك نام ياعنواني كه براي يكي از آنها به كار مي رود مي تواند شامل كلّ ايشان بشود.

ب) ظهورات الهي بي پايان هستند . آزادي خداوند در فرستادن نفوس برگزيده خود براي ما نامحدود است و او براي هر ديني اجلي معيّن كرده است.

پس چرا حضرت محمد به عنوان "خاتم النّبيين " تعيين شده است؟ اين چيزي است كه قصد داريم در موضوع بعدي بيان نماييم.

8 ـ در قرآن بين كلمات "نبي"(prophet) و "رسول"(apostle or messenger) يك تفاوت گذاشته شده است.به اين آيات توجّه كنيد : « ما قبل از تو هيچ رسول و نبي  نفرستاديم . . . »

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ ... ﴿52﴾حج22

همچنين به آيات ذيل توجّه كنيد كه چطور به حضرت موسي به عنوان رسول و همچنين نبي اشاره شده است، امّا از هارون ، برادر حضرت موسي ، صرفاً به عنوان نبي ياد شده است.

و موسي را در كتاب ياد كن زيرا او انسان مخلصي بود، بعلاوه او يك رسول و يك نبي بود.

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا ﴿51﴾مريم19

« و ما به برادرموسي هارون از روي رحمت مقام نبوّت بخشيديم.»

وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا ﴿53﴾مريم19

كلمه نبي(prophet) يعني كسي كه واقعه اي در آينده را "پيشگويي مي كند" در حالي كه "رسول" به معني كسي است كه "با پيامي از جانب خدا فرستاده مي شود."  همه نفوس برگزيدۀ خداوند نبي يا prophet بوده اند زيرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترين واقعه در تاريخ مذهبي يعني روز داوري را پيشگويي نموده اند، اين نكته نيز جالب توجّه است كه در قرآن(سوره78) از اين روز به عنوان نبأ (خبر) ياد شده است، لغتي از همان ريشه "نبي" . بنابراين بر طبق عرف قرآن از كلمه "نبي" به طور اخص اين مفهوم مستفاد مي شود كه "او كسي است كه يوم داوري را پيشگويي مي نمايد."

آيه قرآني كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان "خاتم" معرّفي مي كند،‌ امّا نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبيا،(انبياي نبوّت كنندۀ روز داوري) لذا اين آيه اشاره نمي كند كه پيامبر يا رسول ديگري به وسيله خداوند فرستاده نخواهد شد، بلكه صرفاً  حاكي از اين است كه حضرت محمّد(كه نذير يا بيم دهنده نيز ناميده شده است:سوره 33 آيه 44 و 45)آخرين فرد برگزيده خداوند است كه جهانيان را براي واقعه روز داوري آگاه و آماده مي كند به طوري كه بدون واسطه بمحض پايان رسيدن دور ايشان روز قضا خواهد آمد. اين چيزي است كه حضرت باب و حضرت بهاءالله صريحاً آن را اعلان فرموده اند ، اينكه دور ايشان اكمال و تحقّق نبوّات اديان قبل درباره وقوع روز موعودِ" دادرسي" است.

9 ـ نظر به توضيحات بالا دربارۀ فرق بين نبي و رسول، چگونه اين آيات دلگرم كننده قرآن باعث اطمينان قلب مجدّد ما مي شود: « اي فرزندان آدم هرگاه رسولاني از بين شما بيايند كه آيات مرا دوباره بر شما بيان نمايند هركه خداترس(متّقي) باشد و كارهاي نيك انجام دهد نه ترسي بر او خواهد بود و نه حزني او را فرا خواهد گرفت. »

يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿35﴾اعراف7

بهائيان معتقدند كه حضرت محمّد درواقع خاتم نبيين بودند ، روز قضا آمده است، دو رسول الهي حضرت باب و حضرت بهاءالله ظاهر شده اند و در آثارشان تعليم داده اند كه چگونه ظهورات الهي متوالي و تدريجي است و در اعصار آينده نيز ارسال رسل براي بشر ادامه خواهد داشت.

« روش خداوند كه از قبل نيز اجرا شده اينچنين است و تغييري در سنت الهي نخواهي يافت.»

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ﴿23﴾فتح48

 

4 ـ آيا روز داوري(قيامت) آمده است؟

1 ـ قرآن تعليم مي دهد كه معني روز قضا يك راز است كه به وسيله خداوند در همان روز داوري آشكار خواهد شد. « آنها از ساعت(قيامت) از تو سؤال مي كنند كه چه وقت متحقّق مي شود. بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هيچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد.»

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ   ﴿187﴾اعراف7

آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده يا مي كند صرفاً وهم و خيال است. چطور علماي اسلام مي گويند كه روز داوري نيامده است و هنوز سعي مي كنند ماهيت آن يوم يا نشانه هايش را لفظ به لفظ شرح دهند.

2 ـ بعلاوه به اين نكته در قرآن اشاره شده كه محتواي آن كتاب مقدّس به دو بخش تقسيم شده است: قسمتي كه بسادگي قابل فهم است (محكمات ناميده شده) و قسمتي كه شكل داستان يا تصوير دارد (متشابهات خوانده مي شود). قسم اوّل واضح و صريح است در حالي كه نوع دوم به سبكي نازل شده كه پر از بيانات كنايي است و بنابراين به وضوح فهميده نمي شود. دومين قسم  احتياج به تفسير دارد. آن تفسير بر اساس قرآن به عهده خداوند است و وظيفه بشر نيست. خداوند در دور بعد تفسير آن را نازل خواهد كرد. آن آيات عبارتند از :

« او كسي است كه كتاب (قرآن) را بر تو نازل كرده. بعضي از آيات آن از محكمات است. اينها امّ الكتاب هستند و بقيه متشابهاتند. امّا كساني كه در قلوبشان تنگي و گمراهي است متشابهات آن را به خاطر فتنه و در آرزوي تاويل آن دنبال مي كنند در حالي كه جز خداوند هيچكس تاويل آن را نمي داند.»

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ  ﴿7﴾آل عمران3

«و حالا ما براي آنها كتابي آورده ايم ، بر اساس علم آن را  شرح داده ايم ، هدايت و رحمتي است بر مومنين. حال انتظار چه چيز جز تاويل آن را مي كشند؟ وقتي تاويل آن بيايد آنهايي كه  از قبل به آن بي توجّه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستي حق را براي ما آورده بودند. »

وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿52﴾ هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ  ﴿53﴾اعراف7

بهائيان اشاره مي كنند كه بيشتر آيات متشابهات قرآن روز قضا را شرح مي دهند، همچنين معني روز داوري ، فقط وقتي كه آن روز واقعاً بيايد، به وسيله خداوند آشكار خواهد شد.وقايع آن روز و تاويلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با يكديگر خواهد آمد. حضرت باب و حضرت بهاءالله نه فقط اعلان كردند كه روز داوري آمده است، بلكه در آثارشان مفهوم حقيقي تمام سمبلها و تماثيل آن كتاب مقدّس را براي ما روشن نموده اند.

3 ـ جالبتراز همه شرحي است كه در قرآن از پديده اتفاقات جهان طبيعي در روز قضا آمده . براي مثال زمين زمين ديگر مي گردد.( نگاه كنيد به:‌زمر 39:67 ، ابراهيم 14:48 ، انشقاق 84:3 ، ق 50:44 ، روم 30:50 ، حديد 57:17) و آسمان شكافته و دو نيم مي شود.( نگاه كنيد به : ‌انشقاق84:1  ، انفطار 82:1 ، نبأ 78:19 ، انبياء 21:104 ، رحمن 55:37 ، دخان 44:10 ، فرقان25:25 ، زمر39:67) در سوره تكويرحتّي مي خوانيم :«هنگامي كه آسمان به يك سو افكنده مي شود.»

اِذا السَّماءُ كُشِطَت  ﴿11﴾تكوير 81

و در سوره معارج    :« وقتي كه آسمان مثل فلزّ گداخته شود.»

يومَ تكونُ السَّماءُ كَالمُُهل﴿8﴾ معارج 70

بعلاوه زمين مي لرزد و كوهها مرور مي نمايد (نگاه كنيد به سوره نمل 27:88 ، واقعه 56:5، قارعه101:5 ، مزمّل 73:14‌،‌ مرسلات 77:10 ، نبا 78:20 ، تكوير 81:3 ، طه 20:105 )

همچنين خورشيد درهم پيچيده مي شود و نورش را از دست مي دهد (تكوير81:1)و ستارگان پراكنده مي شوند و محو مي گردند.(انفطار:82 و مرسلات: 77)

حالا بياييد آيات ديگر را با توضيح بالا مقايسه كنيم. چهار آيه در اينجا آمده. به كلماتي كه زير آن خط كشيده شده است توجّه كنيد:

« آيا آنها مطمئن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها نخواهد آمد يا اينكه ساعت بر آنها به طور ناگهاني نخواهد آمد .در حالي كه آگاه نيستند.»

أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿107﴾يوسف12

«آنها را از يوم حسرت آگاه كنيد ، زماني كه كه امر به انجام رسد، درحالي كه آنها درغفلت فرو رفته اند و مومن نيستند

وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿39﴾مريم19

«امّا در يوم قيامت بعضي از شما بعضي ديگر را انكار خواهيد كرد و بعضي از شما بعضي را لعنت خواهيد نمود.»

يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًا ﴿25﴾عنكبوت29

بيائيد حالا از خودمان اين سوال را بپرسيم : اگر وصف شديد تغييرات جهان طبيعت براي تحقّق در يوم قضا لفظاً تفسير شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقّع داشته باشيم غير مومنين بازهم از آن "غافل" باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اينكه " امر به انجام رسد" در "غفلت"غوطه خورند و ايمان نياورند و بالاتر از همه براي افراد انكار و لعنت يكديگر است. آيا نبايد اين علائم و نشانه ها آنقدر قوي باشند كه مجالي براي ادامه بي اعتقادي و غفلت و لعنت باقي نماند؟ 

مطمئنّاً پاسخ اين است كه علائم يوم قيامت بايد به طور نمادين تفسير شوند نه لفظي . سپس ما بايد درك كنيم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنين زماني بايد هنوز هم غالب باشد.

4 ـ  از مطالب بالا متوجّه مي شويم كه وقايع روز قيامت به طور نمادين تفسير مي شوند . همچنين حالا خواهيم ديد كه چگونه اين پيشرفت روحاني بتدريج اتفّاق مي افتند.

الف) « و آنها از تو تعجيل در عذاب(يوم قيامت) را مي خواهند. امّا خداوند در وعده اش كوتاهي نمي كند و به حقيقت يك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را مي شماريد.»

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿47﴾حج22

اين آيه به ما نشان مي دهد كه “يوم” قيامت يك روز معمولي بيست و چهار ساعته نيست بلكه هزار سال است.

ب) « او زنده را از مرده خارج مي كند و مرده را از زنده بيرون مي آورد و او زمين را در وقتي كه مرده است زنده مي نمايد. شما نيز اينچنين بيرون آورده خواهيد شد. »

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ ﴿19﴾روم30

"زنده كردني" كه در اين آيه ذكر مي شود عموماً به وسيله مفسّرين به عنوان اشاره به روز قيامت پذيرفته شده است.بنابراين ما مي بينيم كه چطور رستاخيز مردگان يا خلق جديد ،چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده، در روز داوري مثل روييدن گياهان از زمين در جهان طبيعت است و رشد گياهي يك جريان تدريجي است.

5 ـ در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قيامت كتاب جديدي نازل خواهد كرد ، آنجا يك ندا خواهد بود و خلق جديد چيزي نيست جز دين خداوند.

الف)«و در روز قيامت ما براي او(انسان) كتابي را بيرون مي آوريم كه به صورت منشوري (باز) به او القا خواهد شد.»

وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا ﴿13﴾بني اسرائيل(اسراء)17

ب) «‌در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد»

يَومَ يَدعوكُم . . . ﴿52﴾بني اسرائيل(اسراء)

ج) «و به روزي كه در آن جارچي از مكاني نزديك ندا مي كند گوش بسپار : روزي كه بشر بحقيقت آن صيحه را خواهد شنيد .آن روز، يوم خروج آنها از قبر خواهد بود.»

17 وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ ﴿41﴾ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ﴿42﴾ق50

« سپس وجهت را به طرف دين پاك (ديانت يا مذهب الهي) قرار بده . اين خلقت خداوند است كه با آن بشر را ايجادكرده است . هيچ تغييري در خلق خداوند نيست ، آن ديانت حقيقي است ولكن اكثر مردم آگاه نيستند.»

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿30﴾روم30

بنابراين ما مي بينيم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جديدي است كه كه آن چيزي نيست جز آثار مقدّسه حضرت بهاءالله . جارچي نيز اشاره به حضرت بهاءالله بوده و "مكان قريب" كه ايشان از آنجا مردم را فرا مي خواندند بغداد بوده كه نزديك عربستان است. در بغداد بود كه حضرت بهاءالله پيام خود را اعلان نمودند . سرانجام برطبق آخرين آيه ايجاد و خلقت بشر توسّط خداوند از طريق ظهور ديانت اوست و زندگي در نظر خداوند قبول امر او است.

6 ـ حالا خواهيم ديد كه چطور قرآن خودش بعضي از جملات و عباراتي را كه در شرح يوم قيامت است توضيح مي دهد.

الف) زندگي :يكي از وقايع مهم در يوم آخرت اين است كه مرده زنده خواهد شد.همانطور كه تا به حال ديديم اين به معني يك زندگي روحاني است، حيات ديانت. آيه بعدي وقتي نازل شده كه حمزه عموي حضرت محمّد به دين اسلام گرويد. حمزه كه قبل از مسلمان شدنش يك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن با قبول اسلام به او به عنوان زنده و دريافت كننده نور اشاره شده است.

« آيا مرده اي كه او را زنده گردانديم و براي او نوري قرار داديم كه به وسيله آن بتواند بين مردم راه رود مَثَلش مثل كسي است كه در تاريكي است و از آنجا خارج نخواهد شد. »

أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا ﴿122﴾انعام6

اين آيه مورد توجّه خاص است زيرا نشان مي دهد كه "زندگي" و"نور" هر دو به صورت معنوي تعبير مي شوند نه ظاهري.

«در حالي كه خداياني را من دون الله فرا مي خوانند ، خلق نكرده اند چيزي را و جز اين نيست كه خودشان مخلوق هستند. مرده هايي(غير مومنيني) هستند كه حيات ندارند و  نمي دانند چه وقت مبعوث خواهند شد.»

وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ ﴿20﴾ أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ﴿21﴾نحل16

«اي مومنين، درخواست خداوند و پيامبرش را، وقتي كه شما را براي حيات بخشيدن فرامي‌خواند، اجابت كنيد.»

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ  ﴿24﴾ انفال8

ب ) نور : در روز قيامت وقتي كه خورشيد در هم پيچيده مي‌شود و نورش را از دست مي‌دهد در نتيجه آشفتگي در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غيره ،‌همين طور در زمين پديد مي‌آيد. وقتي كه خورشيد، مركز منظومه شمسي، مختل شود طبيعتاً همه انسجام آن منظومه نيز دچارآسيب خواهد شد. تفسير بهايي البتّه اين است كه منظور از "نور" نور معنوي است نه ظاهري بنابراين مركز نور در منظومه ما  يعني خورشيد سمبلي از مظهر ظهور يا رسول الهي در هر يوم يا  دور است. تاريكي يا از دست رفتن نور نشانه بي ايماني ، غفلت و شرارت مردم است.آسمان نشانه ديانت الهي است كه از آنجا مظهر ظهور الهي مي درخشد. خورشيد هميشه مي تابد امّا ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن رانمي بينيم.ابرها رطوبتي هستند كه از زمين بالا مي آيند. در مفهوم روحاني نور الهي هميشه پرتو مي افكند امّا انسانها هميشه نمي توانند آن را ببينند زيرا  اوهام و تصوّرات بشري كه از قلوب و افكار انسان (زمين) برمي خيزد مانع اين نور مي شود. ستارگان نشان دهنده رهبران روحاني  هستند كه در سماء ديانت بعد از غروب خورشيد يعني بعد از رفتن مظهر امر از اين عالم ظاهر مي شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانيت ايشان در نظر مردم است.

بياييد مروري بر بعضي از آيات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشيم:

« خداوند نور آسمان و زمين است»

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ   ﴿35﴾نور24

« تمايل دارند كه نور خداوند را با افواهشان خاموش كنند امّا خداوند جز اين نمي خواهد كه نورش را كامل كند اگر چه كفّار از آن كراهت داشته باشند.»

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿32﴾توبه9

«حالا يك نور و كتابي آشكار از طرف خدا براي شما آمده است.»

قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴿15﴾مائده5

« اين كتابي است كه ما بر تو نازل كرديم براي اينكه به اجازه پروردگارشان، ايشان را از تاريكي خارج كني و به طرف نور،يعني راه خداوند عزيز و حميد، بياوري.»

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿1﴾ابراهيم14

اينها فقط چند آيه از آيات مشابه بسياري است كه در قرآن وجود دارد. يك حديث (خبر متواتر) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نيامده و آن اينكه در روز آخرت خورشيد از مغرب(غرب يا نقطه غروب آن) طلوع خواهد نمود.خورشيد حضرت محمّد در اسلام غروب مي كند . خورشيد جديد، حضرت بهاءالله، از اسلام طلوع خواهد نمود.

ج ) زمين و لرزش آن :ما در قرآن مي خوانيم (سوره هاي حج 22:1 و زلزال 99:1) كه در روز آخرت زمين به لرزه درخواهد آمد. ما قبلاً ديديم كه معني "زمين" قلوب مردم است. دو آيه وجود دارد كه اين را ثابت مي كند:

«قلوب مردم در آن روز لرزان(هراسان) است»

قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ﴿8﴾نازعات79

« آنگاه مومنين امتحان شدند و با لرزشي شديد متزلزل گشتند.»

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا ﴿11﴾احزاب33

د) آتش :‌حضرت محمّد خطاب به مومنين موقعيت قبل از ايمان ايشان را شرح مي دهند:

« در وقت كفر شما در گودالي از آتش بوديد ، او شما را از آن بيرون كشيد. اينچنين خداوند بو‌‌‌‌ضوح به شما نشانه‌هايش را نشان مي دهد تا شايد شما از هدايت شدگان باشيد.»

وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿103﴾آل عمران3

هـ ) حواسّ ظاهره : «خداوند بر قلوب آنها (غير مومنين) و بر گوشهايشان مُهر و بر چشمهايشان پرده اي زده است. »

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ﴿7﴾بقره2

« كر ، لال  و كور هستند بنابراين نمي بايست از گامهاي اشتباهشان برگردند.»

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ ﴿18﴾بقره2

«قلوبي دارند كه با آن نمي فهمند و چشمهايي كه با آن نمي بينند و گوشهايي كه با آن نمي‌شنوند. آنها مثل حيوانات هستند. بلكه گمراه ترند. آنها غافلند.»

لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿179﴾اعراف7

و) رجعت :‌ در آيات بعدي حضرت محمّد بحث بين خود و يهوديان را مطرح مي كنند:

«آن كساني كه گفتند براستي خداوند ما را متعهّد كرده است كه رسولي را معتبر ندانيم (مومن نشويم) تا زماني كه او به ما قرباني اي نشان دهد كه آتشي از آسمان اورا مي بلعد . بگو قبل از من نيز رسولاني با معجزات و با آنچه شما مي گفتيد براي شما آمدند . چرا آنها را به قتل رسانديد. به من بگوييد اگر صادق هستيد. »

الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿183﴾آل عمران3

در آيه فوق مي بينيم كه چطور حضرت محمّد در كلمات« چرا آنها را به قتل رسانديد. » يهودياني را كه در زمان ايشان زندگي مي كردند به خاطر كشتن پيامبران الهي در اعصار قبل محكوم مي كنند. چطور يهودياني كه در زمان حضرت محمّد زندگي مي كردند، هزاران سال پيش در زمان پيامبران پيشين مي توانستند وجود داشته باشند؟ چرا بايد حضرت محمّد ايشان را به كشتن پيامبران آنها متّهم كنند؟ تنها جواب اين است كه "رجعت" به معني مراجعت همان مردم نيست بلكه رجعت همان صفات در مردم است.

چنين انتظاري نيز در مورد رجعت عيسي مسيح در يوم قيامت وجود دارد.(نساء 4:158 و زخرف43:61) معني آمدن او ،‌نزول خود مسيح از آسمان ظاهري نيست بلكه ظهور پيامبر الهي موعود است با همان صفاتي كه مسيح در طيّ دعوتش ابراز نمود. او بهاءالله ، شكوه و جلال خداوندي بود كه حيات و تعاليم مقدّسش بر همان اساس محبّت و صلح در جهان امروز استواراست.

ز) خداوند و ملائكه اش : آيه‌اي كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قيامت را بيان مي‌كند در ادامه مي‌خوانيم:« آيا انتظاري جز اين دارند كه خداوند و همچنين ملائكه او در سايه‌اي از ابر بر آنها بيايد و حكم آنها امضاء شود؟ و به سوي خداوند چيزها برمي‌گردد. »»«

هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ ﴿210﴾بقره2

"خداوند" در اينجا اشاره به مظهر امر الهي دارد كه در روز آخرت ظاهر مي شود . خداوند روح و غير قابل رويت و مافوق همه اشياء مادّي است . سپس قرآن شهادت مي دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهي است به خود خداوند نيز نسبت داده مي شود. «همانا كساني كه با تو عهد وفاداري مي‌بندند (اي محمّد) در حقيقت با خدا بيعت نموده‌اند»

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ ﴿10﴾فتح48

همچنين "ملائكه" نفوس مقدّسه و قهرمانان دين الله هستند كه خبر ديانت را در هر جا اعلام مي‌كنند . به اين آيه توجّه كنيد :«و اگر ما فرشته اي را برگزينيم ، مطمئنّاً او را به شكل مردي قرار مي‌دهيم و او را در مقابل آنان لباسي مثل خودشان مي‌پوشانيم . »

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ ﴿9﴾انعام6

ح) دو نفخه صور : قرآن خبر مي‌دهد كه صور خداوند، يعني امر او، در يوم قيامت دو‌صدا خواهد داشت. يعني دو ظهور الهي كه به دنبال هم مي‌آيند. چنانكه حضرت باب و حضرت بهاءالله آمدند . «و آنجا يك بار در صور دميده مي‌شود و همه كساني كه در آسمان و زمين هستند مگر كساني كه خداوند بخواهد منصعق مي‌شوند. سپس آنجا نداي ديگري در صور دميده مي‌شود و كساني كه به آنها خيره هستند بر مي‌خيزند و زمين با نور خداوند روشن مي‌شود. »

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ ﴿68﴾ وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ... ﴿69﴾زمر39

«روزي كه اضطراب صداي صور، آن (جهان) را آشفته مي‌كند و صداي دوّم به دنبال آن مي‌آيد ،‌ به‌حقيقت آن فقط يك صداي واحد خواهد بود. »

يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿6﴾ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ﴿7﴾ ... فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ﴿13﴾نازعات79

به كلمه تَتْبَعُهَا توجّه كنيد. حضرت بهاءالله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنين توجّه داشته باشيد كه اين دو نفخه در واقع يك صدا تلقّي مي شوند ،‌چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاءالله به يك دين جهاني تبديل شده است. در آيه اوّل درخشيدن زمين بِنُورِ رَبِّهَا اشاره به نام حضرت بهاءالله دارد. بهاء در عربي به معني " شكوه ،‌جلال و نور" است . قسمت دوّم نام حضرت بهاءالله "خداوند" است كه معادل " رَبِّهَا " مي باشد.

ط) ديگر نشانه ها

1 ـ  از ديگر نشانه هاي قرآن راجع به وقوع روز قيامت اين است كه يهوديان بيشتر از آن در معرض دشمني مسيحيان قرار نمي گيرند و دشمني و نفرت بين خود يهوديان و فرقه گرايي بين مسيحيان تا روز قيامت ادامه خواهد داشت. اين آيات چنين است:

« به خاطر بياور هنگامي را كه خداوند گفت: اي عيسي من كساني را كه پيرو تو هستند تا روز رستاخيز فوق كساني قرار مي دهم كه به تو اعتقاد ندارند(يهود) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف داريد ميان شما حكم خواهم نمود. »   

إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿55﴾آل عمران3

« ما بين ايشان (يهوديان) دشمني و نفرت قرار داديم كه تا يوم قيامت طول خواهد كشيد. »

وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ   ﴿64﴾مائده5

« و از بين كساني كه مي گويند ما مسيحي هستيم . . . آنها نيز قسمتي از آنچه را به آنها تعليم داده شده بود فراموش كرده اند ،‌بنابراين ما عداوت و دشمني بين آنها را تا يوم قيامت برپا داشتيم.»

وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى ... فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ﴿14﴾مائده5

مي بينيم كه چطور اين نبوّات حقيقت داشته اند ، يهوديان بعد از قرنها تابعيّت به عنوان يك ملّت مستقل در اسرائيل مستقر شده اند و چطور دشمني و نفرت در بين يهوديان و مسيحياني كه بهايي شده اند به وحدت و عشق تبديل شده است.

2 ـ‌ ما بايد توجّه داشته باشيم كه حضرت محمّد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهيم تعيين كننده بين اختلافات ورافع مشاجرات مذهبي دريومشان اشاره مي كنند.(به سوره نحل 64 ـ 63 :16  نگاه كنيد.) بنابراين وقتي كه از روز آخرت به عنوان روزي صحبت مي نمايندكه اختلافات و مشاجرات مذهبي سرانجام رفع مي گردد ،‌مطمئنّاً مقصودشان ظهور ميزان جديد فيض الهي از طريق نزول ديانتي ديگر از جانب خداوند است. در آيه بعد به دايره نامحدود اديان توجّه نماييد كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قيامت زدوده اند و رفع نموده اند.

« همانا كساني كه ايمان آورده اند(مسلمانان) و يهوديان و صابئين و مسيحيان و مجوس (زرتشتيان) و كساني كه براي خداوند واحد شريك مي گيرند، در روز قيامت خداوند بين آنها حكم مي كند زيرا او بر همه چيز گواه است. »

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿17﴾حج22

3 ـ روز قيامت بوضوح به عنوان روز وحدت بيان شده است . حضرت بهاءالله اعلان نموده اند و از طريق تعاليمشان وحدت بشريت در اين عصر پر شكوه را مستقر مي نمايند.

«اي خداي ما ،‌براي روزي كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئنّاً ناس را با يكديگر جمع مي نمايي و به حقيقت خداوند در وعده اش كوتاهي نمي كند. »

رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿9﴾آل عمران3

« بگو اوّلين و آخرين(مذاهب) همه آنها در ميقات روز معلوم جمع خواهند شد. »

قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ﴿49﴾ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ﴿50﴾واقعه56

ي) زندگي بعد از مرگ : بر طبق تفسير بهايي از قرآن و تعاليم حضرت بهاءالله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله براي زندگي و اعمالش در اين دنياي مادّي شخصاً مورد قضاوت واقع مي‌شود . اين مي تواند به عنوان رستاخيز فردي روح انساني در عالم بعد تلقّي شود، جايي كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دريافت مي نمايد. آيات ذيل از قرآن به اين حقيقت شهادت مي‌دهد: « به او(حضرت محمّد) گفته شد كه به بهشت داخل شو. او گفت اي كاش قوم من مي‌دانستند خداوند به من چقدر مهربان است و مرا يكي از محترمين قرار داده است»

قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ﴿26﴾ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ﴿27﴾يس36

2 ـ «و گمان مكنيد كساني كه در راه خدا به قتل رسيده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند . آنها كاملاً به آنچه خداوند به ايشان عطا كرده متنعّم هستند. »

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿169﴾آل عمران3

«اي نفس مطمئنّه با رضايت ، به خداوندي كه از تو راضي است رجوع كن. در زمره بندگان من درآي و به جنّت من داخل شو. »

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿27﴾ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿28﴾ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿29﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿30﴾فجر89

5 ـ چگونه مي توانيم حقيقت را از  كذب  تشخيص دهيم؟

1 ـ قرآن ياد مي دهد كه معجزات نشانه هايي نيستند كه مردم از طريق آن مومن شوند . ظهور كتاب مقدّس به وسيله پيامبر خدا وند كافي است. « و آنها مي گويند چرا آيات يا معجزاتي از جانب پروردگارش براي او فرستاده نشد. بگو آيات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط يك بيم دهنده آشكار هستم. آيا اين براي آنها كافي نيست كه ما براي تو كتابي فرستاديم كه بر آنها بخواني؟ به‌حقيقت اين يك رحمت و آگاهي است براي كساني كه ايمان دارند. »

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ ﴿50﴾ أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿51﴾عنكبوت29

مطلب فوق به اين معنا نيست كه مظاهر ظهور الهي قدرت ايجاد معجزه را ندارند . در‌حقيقت مطالعه تاريخ حيات حضرت باب و حضرت بهاءالله قدرتهاي مافوق بشري را كه ايشان دارا بودند نشان مي‌دهد. لكن دليل حقّانيت امر مظاهر ظهور الهي نبايد براساس معجزات باشد. يكي از دلايلي كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است. حضرت باب و حضرت بهاءالله آثارشان را به فارسي و عربي نازل فرمودند . آثار مقدّسه حضرت بهاءالله بالغ بر صد جلد است كه بعضي از آنها تاكنون به انگليسي و ديگر زبانها ترجمه شده است. 

2 ـ دليل ديگري كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهي مي يابيم بر اساس اين ديدگاه است كه اگر اين امر حقيقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعيت مردم قرار خواهد گرفت. « و كساني كه با خداوند (يعني با دين خداوند)  جدل مي كنند بعد از اينكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجّت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابي شديد بر آنها خواهد بود.»

وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ﴿16﴾شورا42

ديانت بهايي نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بيش از بيست هزار شهيد از پيروان وفادار آن تاكنون زندگي خود را به عنوان شاهدي بر حقّانيت آن دين فدا نموده اند.

3 ـ دليل ديگري كه در قرآن براي (حقّانيت) امر پيامبران يافت مي شود اين است كه ديانت حقّه الهي مثل يك درخت نيكوست كه ثمرات نيكو مي آورد، اينكه پيامبران حقّه و پيروان آنها بركت الهي را دريافت مي كنند و به وسيله خداوند مدد مي شوند. و اينكه پيامبر دروغين و شر مثل درخت فاسد ريشه كن مي شود و دروغها و تعاليم گمراه كننده او به وسيله مردم شناخته خواهد شد.

آياتي در اين مورد وجود دارد : « آيا نمي بيني چگونه خداوند كلمه طيّبه را به درختي زيبا مثل مي زند كه ريشه آن ثابت و شاخه هاي آن در آسمان است. در همه فصول به اراده الهي ثمرات خود را مي دهد و خداوند چنين مثالهايي را براي مردم مي زند كه شايد متذكّر شوند (تغيير موضع دهند) و يك كلمه شر مثل درخت بدي است كه ريشه اش از سطح زمين پايين نمي‌رود و هيچ ثبات و قراري نخواهد داشت. »

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء ﴿24﴾ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾ وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾ابراهيم14

«مطمئنّاً رسولانمان را ‌در زندگي اين جهان كمك خواهيم نمود و نيز كساني را كه به آنها مومن مي شوند. »

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا   ﴿51﴾غافر40

«خداوند اين حكم را نوشته است : من و همچنين رسولانم مطمئنّاَ غالب خواهيم آمد . به‌حقيقت خداوند قوي و عزيز است.

كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿21﴾مجادله58

«كلمه ما بر بندگانمان كه رسولان ما هستند پيشي گرفته. آنها همانا پيروز خواهند بود و سپاهيان ما براي آنان پيروزي خواهند آورد. »

وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ ﴿171﴾ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ ﴿172﴾ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ ﴿173﴾صافات37

«حق آمد و باطل رفت. همانا باطل ازبين‌رفتني است. »

جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴿81﴾بني اسرائيل(اسراء)17

«بلكه ما حق را بر باطل پيروز مي كنيم و باطل ازبين‌خواهد رفت »

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ... ﴿18﴾انبيا21

برطبق همه اصول فوق الذّكر باوجود تقريباَ يك دوره طولاني مسجونيتِ حضرت بهاءالله و شهادت حضرت باب و بيش از بيست هزار پيروان وفادارش، ديانت بهايي به انتشار نورش در سرتاسر پنج قارَه،در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بيش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنينش از هر مذهب و نژاد بشري موفّق گرديد.

4 ـ دليل ديگري كه در قرآن براي تمايز حقيقت از خطا مي يابيم تحقّق نبوّاتي است كه در آثار مقدّسه اديان گذشته يافت مي شود.

«امّا آنها گفتند: چرا با علامتي از جانب خداوند براي ما نيامد؟ امّا آيا دلايل آشكاري كه در كتب پيشين هست در قرآن براي آنها نيامده؟»

وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿133﴾طه20

هرچند هدف اين مقال صرفاً نشان دادن خلاصه اي از بعضي دلائل ديانت بهايي است كه در قرآن يافت مي شود و بررسي متون مقدّسه همه اديان گذشته در حيطه اين معرّفي نيست، امّا براي بيان اين مطلب كافي خواهد بود كه مطالعه آثار ديني نشان مي دهد واضحترين و قابل اعتمادترين دلايل نه تنها براساس قرآن بلكه همچنين براساس عهد عتيق يهوديان و عهد جديد مسيحيان و به همان اندازه بر پايه كتب مقدّسه زرتشتيان ، بودائيان و هندوها مستقر خواهد بود.

5 ـ آخرين دليلي كه قرآن براي استفاده به عنوان ميزان شناسايي حقيقت از خطا به ما مي دهد اين آيه است :« بگو اي يهوديان، اگر گمان مي كنيد شما دوستان خدا هستيد نه ديگرمردم‌، پس تمنّاي موت كنيد اگر راستگو هستيد. و حال آنكه به دليل اعمال گذشته‌شان هرگز آرزوي مرگ نمي كنند و خداوند از كردار ظالمين آگاه است. »

قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿6﴾ وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿7﴾جمعه62

تمايل عدّه اي از پيروان به تقديم جانشان ملاك و ميزان است. مطالعه تاريخ ديانت بهايي نشان خواهد داد كه چطور بيست هزار شهيد به خاطر عشق به حضرت بهاءالله در نهايت توكّل، ايثار، ازجان‌گذشتگي و سرور روحاني جان خود را فدا نمودند.

6 ـ چرا حضرت بهاءالله براي ما احكام جديد آورده اند؟

1 ـ تعاليم مذهبي به دو قسمت تقسيم مي شوند: اوّلين قسمت بر تعاليمي تاكيد دارد كه مربوط به حيات روحاني انسان، وحدت، راستگويي، عفّت و غيره است. چنين تعاليم ابدي، غير قابل تغيير و هميشگي پايه هر مذهب است. دوّمين قسم شامل احكامي است كه به زندگي مادّي بشر مربوط مي‌شود مثل ازدواج،‌طلاق ، ارث، شكل و زمان ادعيه و جشنها ، اغذيه ممنوعه و غيره. اين تعاليم قسمت اصلي مذاهب نستند. آنها با ظهور هر مظهر الهي به اقتضاي وضعيت زمان تغيير مي‌كنند.

اصل فوق نيز در قرآن وضع شده است. درباره احكام قابل تغيير كه متعلّق به زندگي مادّي بشر است چنين مي‌خوانيم:«« براي هريك از شما (حضرت موسي،مسيح و محمّد) شريعت و طريقه‌اي قرار داديم و اگر خداوند مي‌خواست ، مطمئنّاً همه شما را يك امّت مي‌گردانيد. »

...لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً ...﴿48﴾مائده5

«براي هر امّتي مراسمي قرار داديم كه آن را به‌جا بياورند ، بنابراين نگذار آنها در اين مورد با تو بحث كنند ، بلكه آنها را به سوي پروردگارت فراخوان. »

لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ ﴿67﴾حج22

 با توجّه به غير قابل تغيير بودن قسمتي از تعاليم ديني كه برروي زندگي روحاني بشر تاثير مي‌گذارد ، ملاحظه مي كنيم كه حضرت محمّد عهد عتيق را در يك مثال «الفرقان» مي نامند.  [i] و سپس همان عنوان را براي قرآن مقدّس استفاده مي فرمايند. [ii]

البتّه احكام عهد عتيق با قرآن متفاوت است و دو كتاب مقدّس مشابه نيستند امّا به وسيله كاربرد يك عنوان مشابه براي هر دو كتاب ، حضرت محمّد به تعاليم اساسي و روحاني اين دو كتاب كه البتّه مشابه هستند توجّه نموده اند.

به همين ترتيب در اين عصر وقتي حضرت بهاءالله ظاهر شدند در حالي كه جوهر تعاليم روحاني و اخلاقي ايشان مثل ظهورات گذشته بوده است ، امّا به لحاظ رعايت مقتضيات جامعه دائم‌التّغيير و رو به ترقّي ، ضرورتاً احكام و قوانيني نيز نازل فرموده اند كه نيازهاي اين عصر را برآورده نمايد.

2 ـ دليل ديگري كه بر اساس مطالعات كتاب قرآن است و مي تواند براي شرح علّت نزول احكام جديد توسّط حضرت بهاءالله ذكر شود اين است كه احكام معيّني در قرآن وجود دارد كه زمان آن گذشته است و امروزه  ديگر نمي توان بموجب آن عمل نمود، بنابراين بايد احكام جديدي جايگزين آن شود. بگذاريد به عنوان مثال آيات ذيل را شاهد بياوريم.« اي مومنين جز اين نيست كه مشركين (كساني كه براي خداي واحد شريك مي گيرند) نجس هستند. »

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ... ﴿28﴾توبه9

«و دستهاي دزد اعم از زن يا مرد را به جزاي اعمالشان قطع كنيد.»

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا ... ﴿38﴾مائده5

«تلقّي مشركين به عنوان افراد نجس يا بريدن دست دزد قوانيني هستند كه در اغلب موارد اطاعت از آن ممكن نيست.چنين قوانيني خودبخود از درجه اعتبار ساقط ، فراموش و نسخ شده اند. آيا نمي‌بايست خداوند آنها را عوض كند؟ جواب اين سوال هم به طور حتم در آيه ذيل از آيات قرآن داده شده است.« هر آيه اي را كه ما نسخ كنيم يا به فراموشي اندازيم بهتر از آن را خواهيم آورد. آيا نمي دانيد كه خداوند قادر بر هر چيز است؟  »

مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿106﴾بقره2

3 ـ يك حكم واضح در قرآن وجود دارد كه مسلمين را اكيداً از فرقه گرايي برحذر مي دارد. به اين دو آيه توجّه كنيد:« اين دين را به پا داريد و در آن تفرقه نيندازيد. »

أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ ﴿13﴾شورا42

«به خداوند بازگرديد و خداترس باشيد و نماز به‌پا داريد و از كساني كه براي خدا شريك مي‌گيرند نباشيد،يعني از كساني كه مذهبشان را فرقه فرقه كردند و منشعب شدند. درحالي كه هر گروهي به آنچه دارند شادمانند. »

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿31﴾ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ﴿32﴾روم30

علي رغم اين دستورات واضح ،‌اسلام خود به هفتاد و دو فرقه منشعب شد. آيا اين نگه‌داشتن حكم الهي است؟ چه چيز ديگري بجز قدرت يك ظهور جديد الهي مي تواند اين اسلام فرقه فرقه شده و در حقيقت اين دنياي متفرّق را متّحد كند؟ در آيه بعد به ما اطمينان داده مي شود كه چنين اتّحاي فقط مي تواند از جانب خداوند بيايد: «اگر تو اي محمّد همه ثروتهاي روي زمين را انفاق كني، نخواهي توانست قلوب آنها را متّحد كني، امّا خداوند آنها را متّحد كرده زيرا او عزيز و حكيم است.»

لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿63﴾انفال8

7 ـ ارجاعات ديگر

1 ـ حضرت محمّد خطاب به جامعه پيروان ، از پيش خبر مي دهند كه ايشان آخرين امّت يا امّت نهايي نيستند ، بلكه يك امّت ميانه هستند. اين بدان معناست كه جوامع مذهبي ديگري بعد از اسلام خواهند آمد. «او(خداوند) هر كسي را كه بخواهد به راه راست هدايت مي كند. اينچنين ما شما را امّت ميانه قرار داديم. »

...يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿142﴾ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ... ﴿143﴾بقره2

2 ـ حضرت محمّد به دينشان به عنوان راه راست اشاره مي كنند.(نگاه كنيد به سوره زخرف61:43) امّا ايشان از" اسلام" يك مفهوم كلّي به ما داده اند و نيز "راه مستقيم" كه معنايي وسيعتر دارد و شامل راه خداوند است چه در اين زمان و چه در آينده. اين مطلب در آيه بعدي روشن مي‌شود.« خدايا ما را به راه راست(مستقيم) هدايت نما »

اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾فاتحه1

اين مطلب از قبل ثابت شد و در آيه بعدي نيز بيشتر مشخّص مي شود: «و خداوند به سوي دارالسّلام فرا مي خواند و هر كسي را كه بخواهد به راه مستقيم هدايت مي كند. »

وَاللّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿25﴾يونس10

اين بسيار جالب است كه بغداد ،‌جايي كه حضرت بهاءالله امرشان را از آنجا اعلان نمودند ،‌به دارالسّلام يا محلّ صلح و سلام معروف بود. بنابراين پيامبر مقدّس الهي حضرت بهاءالله هم در ظاهر در شهر بغداد و هم در باطن در دارالسّلام كه شهر مقدّس و محبوب خداوند است مردم را به‌صلح دعوت نمودند و به راه مستقيمي كه ديانتشان نشان مي‌دهد هدايت كردند. اگر ما راه مستقيم را در اين آيه ديانت حضرت محمّد بگيريم كه مسلمين احتياج به هدايت نداشته اند زيرا آنها قبلاً (به‌وسيله حضرت محمّد) هدايت شده بودند .

3 ـ بعد از تبعيدهاي متوالي از بغداد به اسلامبول و از آنجا به ادرنه ،‌حضرت بهاءالله سرانجام به عكّا در ارض اقدس تبعيد شدند. اين درحقيقت نقشه غيبيه الهيّه است كه از بين همه كشورهاي دنيا ارض اقدس بايد جايي باشد كه حضرت بهاءالله سرانجام به آن تبعيد شوند، سرزمين مقدّسي كه مكرّرا ً‌در كتب عهد عتيق و عهدجديد از آن به عنوان محل و مكان موعود كلّ اعصار ياد شده است.  بعلاوه از بين تمام شهرها و مراكز ارض اقدس ايشان بايد به عكّا فرستاده شوند . نه به اراده و اختيار خودشان، نه از طريق درخواست دوستانشان بلكه به‌وسيله دشمنانشان كه فكر مي كردند به اين طريق مي توانند حضرت بهاءالله و امرشان را نابود كنند. آنها از نقشه هاي غيبيه الهيّه غافل بودند . در حقيقت ايشان به قدرت خداوند وسايل تحقّق وعود قديمه او شدند. بعضي از احاديث صحيحه و موثّق درباره عكّا از پيامبر مقدّس اسلام كه مورد قبول سنّي و شيعه هردو مي باشد در اينجا درج مي‌گردد: «عكّا شهري است در سوريه(شام) كه خداوند آن را به رحمت خود مختص فرموده .»

 اِنَّ عكّآ مدينةٌ بالشّام قدِ اختَصَّها اللهُ برحمته (از عبدالعزيز ابن عبدالسّلام)

«من شما را به مدينه اي بين كوههاي سوريه (شام) بشارت مي دهم كه در وسط دشتي به نام عكّا است. بحقيقت كسي كه به آن داخل شود در حالي كه راغب و مشتاق زيارت آن باشد، خداوند گناهان او را چه درگذشته وچه در آينده خواهد بخشيد و كسي كه بدون زيارت از آن خارج شود خداوند خروج او را مبارك نخواهد نمود.»

الا اخبركم بمدينةٍ بينَ جَبَلين في الشّام في وسطِ المَرج يُقالُ لَها عكّاء الا و ان من دخلها راغباً فيها و في زيارتها غَفَرَ اللهُ لهُ ما تقدّم مِن ذنبه و ما تأخَّرَ وَ مَن خَرَجَ مِنها غَير زائِرٍ الا لم يبارك الله له في خروجه (از ابن مسعود)

«من به شما از شهري بر ساحل درياي سفيد(بحر بيضاء)خبر مي دهم كه سفيدي آن باعث خشنودي خداوند متعالي است. آن شهر عكّا ناميده مي شود. كسي كه به وسيله يكي از ككهاي آنجا گزيده شود در نظر خداوند بهتر از كسي است كه در راه خدا ضربه شديدي را تحمّل كند. »

الا اخبركم بمدينةٍعلي شاطي البحر بيضاء حسن بياضها عندالله يُقال لها عكّاء و ان من قَرَصَهُ برغوثٌ من براغيثها كان عندالله افضل من طعنةٍ نافذةٍ في سبيل الله( از انس ابن مالك)

«خوشا به حال كسي كه عكّا را زيارت كند و خوشا به حال كسي كه زائر عكّا را زيارت نمايد. »

طوبي لمن زار عكّاء و طوبي لمن زار زائر عكّاء

4 ـ ما اين آيه را در قرآن مي خوانيم: « آري، شما همان مردمي هستيد كه براي انفاق در راه خدا دعوت شده ايد و بعضي از شما بخل مي ورزيد ،‌امّا هر كسي بخل بورزد فقط به نفس خودش بخيل بوده است. زيرا خداوند غني است و شما فقير هستيد. اگر روي بگردانيد خدا قومي ديگر را كه مثل شما(بخيل) نيستند به جاي شما خواهد آورد. »

هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿38﴾محمّد47

حضرت محمّد مورد سوال واقع مي شوند كه به چه قومي اشاره مي نمايندكه به عنوان «قومي ديگر» جايگزين اعراب مي شوند؟ يكي از پيروانشان "سلمان" فارسي نزديك ايشان نشسته بود، حضرت محمّد ضربه اي به پاهاي سلمان زدند و فرمودند: « او و قومش» و سپس ادامه دادند: «قسم به خداوند حقي كه حيات  من به دست اوست،‌اگر ايمان به خداوند منوط به (رفتن به) ثريّا باشد مطمئنّاً مرداني از فارس به آن خواهند رسيد.» ( اين حديث مورد قبول سنّي و شيعه است و ناصفي در صفحه 169 از جلد چهارم كتابش و همچنين محمّد فريد وجدي در صفحه 676 از چاپ سوّم كتابش آن را درج نموده اند.)

هذا و قومه و الّذي نفسي بيده لو كان الايمان منوطاً بالثّريّا لتناوله رجالٌ من فارس

و حالا در پايان اين بررسي از حقايق قرآن بگذاريد اين آيات مقدّس در گوشمان طنين انداز شود كه  « اي قوم ما ، نداي الهي را اجابت كنيد و به او ايمان بياوريد كه او گناهان شما را مي بخشد و شما را از عذاب سخت مي رهاند. و كسي كه ناصح خداوند را اجابت نكند نه مي تواند از قدرت و اختيار خداوند در روي زمين بكاهد نه بدون او حمايت كننده اي خواهد داشت. آنها در گمراهي آشكار هستند.»

يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿31﴾ وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿32﴾احقاف46

اين مناجات حضرت بهاءالله در جلب رضايت خداوند در اين يوم پرجلال به ما كمك خواهد نمود.

«قَلباً طاهِراً فَاخْلُقْ فِيَّ يا اِلٰهي سِرّاً ساكِناً جَدِّدْ فِيَّ يا مُنائي وَ بِروحِ القُوَّةِ ثَبِّتْني عَليٰ اَمرِكَ يا مَحْبوبي وَبِنورِ العَظَمَهِ فَاَشْهِدْني عَليٰ صِراطِكَ يا رَجائي وَ بِسُلْطانِ الرِّفعَهِ اِليٰ سَماءِ قُدْسِكَ عَرِّجْني يا اوّلي وَ بِاَرْياحِ الصَّمَدِيَّهِ فَاَبْهِجْني يا آخِري وَ بِنَغَماتِ الاَزَلِيَّهِ فَاسْتَرِحْني يا مونِسي وَ بِغَناءِ طَلعَتِكَ الْقَديمهِ نَجِّني عَنْ دونِكَ يا سَيِّدي وَبِظُهورِ كَيْنونَتِكَ الدّائِمَهِ بَشِّرْني يا ظاهِرُ فَوْقَ ظاهِري و الْباطِنُ دونَ باطِني.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[i]    وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ ﴿48﴾انبياء21

[ii]    تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا ﴿1﴾فرقان25

دوشنبه هشتم مهر 1387 |