تبليغاتX
فردائی زیبا
فردائی زیبا

دفاع از معتقداتم...
 
 
 

موضوعات

مقالات

ادعیه و مناجات

اشعار زیبا

اخبارفرهنگی و اجتماعی داغ روز

عکس

داستان های ماندگار

 

پیوند ها

صدای دوست

ولوله در شهر

الهام

نقطه نظر

ورقا

نگاه

بوی باران

وبلاگ صداي دوست

جوان بهائي

نت احساس

نيروي جوان

هم نوا

طنين صلح

جوان فردا

جام جهان نما

گفتــگـــو

روضه قلب

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

بیایید برای برقراری صلح و خاموشی آتش جنگ دعا کنیم...

مطلع کتاب مستطاب ایقان

بیاناتی کوتاه در مقام انسان

دعا کنیم...

اشک اندوه و شمع فرشته

یادی از روز صعود حضرت عبدالبها,

دیدار با حضرت عبدالبهاء

مونولوگِ " عشق "

 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0
رتبه سنج گوگل

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

نردبان مطلبی زیبا از یکی از عزیزان است که ....

از فردای آن روز هرگاه می خواستند از رودخانه یا نهری عبور کنند از این وسیلۀ عبور استفاده می کردند و از این یافتۀ خود بسیار خوشحال بودند . این اکتشاف جدید بسیار در زندگی اهالی دهکده سودمند بود و روز به روز نیازش را بیشتر احساس می کردند لذا هر خانواده ای شروع به ساختن نمونه ای از روی آن نمود . جالب اینجا که هر خانواده خلاقیت خود را به نحوی در ساختن آن نشان می داد . یکی فاصلۀ دو چوب را زیادتر کرد . دیگری پله های آن را به صورت مورب ساخت . آن دیگری آن را رنگ زد تا زیباتر شود . خلاصه هر خانواده ای نبوغ خود را به صورتی نمایان می کرد . روز به روز بیشتر در زندگیشان به کار می رفت و حتی هر فردی به فکر آن افتاد که برای خود نمونه ای از روی آن بسازد و آن قدر در زندگی شان کاربرد داشت که حتی برای عبور از جوی های کوچک و نهرهای کم عرض هم از آن استفاده می کردند و بسیار به آن عادت کرده بودند .

اوضاع بر همین منوال می گذشت تا این که روزی قرار بود میهمانی بزرگوار از شهر برای یکی از اهالی آن دهکده بیاید . همه در تکاپو افتادند تا میزبانی خوبی از او به عمل آید . دست به دست هم دادند و دهکده را نظافت کردند و بهترین غذاها را پختند و همۀ شرایط را آماده کردند تا از میهمان خود پذیرایی کنند . روز موعود فرا رسید و میهمان بزرگوار به دهکدۀ آنها آمد و مورد استقبال همه قرار گرفت . بسیار خوش آمدش گفتند و پذیرایی اش نمودند . چند روز در دهکده بود و پس از چند روز از این که هر کسی نردبانی به همراه دارد تعجب کرد و متحیر ماند که چرا این مردم نردبان را اینطور روی زمین می گذارند و استفاده می کنند . شرح مسئله را از آنها جویا شد و آنها نیز حکایت پیدا کردن آن نردبان و همفکری همۀ اهالی جهت استفاده از آن را برای او تعریف نمودند و او متعجب به سخنان آنان گوش داد . سپس شروع کرد به صحبت که این وسیله ای که شما به قول خود کشف کرده اید سالهاست در شهر استفاده می کنند و به آن «  نردبان » می گویند و از آن برای بالا رفتن به مکانی بلند استفاده می کنند نه برای استفاده بر روی زمین . وسیله ای است که به نقاط مرتفع تکیه می دهند و از آن بالا می روند . اهالی دهکده به سخنان میهمان خود گوش دادند ولی برایشان قابل تحمل نبود که این همه مدت اشتباه کرده اند و استفادۀ صحیح از نردبان را نمی دانستند . سخنان میهمان را نپذیرفتند و گفتند روش صحیح این است و آنچه شما می گویید اشتباه است و مردم شهر باید بیایند و روش استفادۀ صحیح را از ما بیاموزند . هر چه میهمان اصرار ورزید اثر نبخشید و نَفَسش در آنها مؤثر نیفتاد . دیگر اصرار بیش از حد نورزید آنها را به حال خود رهایشان کرد و درودشان گفت و به شهر بازگشت . هنوز بعد از گذشت سالیان دراز مردم آن دهکده نردبان را همچنان روی زمین می گذارند و انواع زیورآلات به آن می افزایند و به گمان خود استفادۀ درست از نردبان همین است . » 

حال حکایت ما هم در بسیاری مواقع ، حکایت مردم این دهکده است . چیزی را پیدا می کنیم بدون آنکه از مبدأ و منشأ آن آگاهی داشته باشیم . روشی هم برای استفادۀ آن ابداع می کنیم و بر قول خویش سخت پابرجائیم که آنچه می گوییم درست است .

یکی از این مقوله ها مسئلۀ موسیقی و نحوۀ ارائۀ آن در جامعۀ امروز ماست . ما هم مانند مردم آن دهکده کالای موسیقی را یافته ایم و به وسط میدان فکر و اندیشۀ خود آورده ایم و پیشنهادهایی برای استفادۀ آن داده ایم . کاربردهای بسیاری را برای آن متصور شده ایم و بسیار در زندگی ما مورد استفاده قرار می گیرد و همانگونه که مردم آن دهکده به وجود نردبان عادت کرده بودند ما هم به موسیقی بسیار عادت کرده ایم . ولی باید با خود بیندیشیم که نکند ما هم نردبان را روی زمین گذاشته ایم و راه استفادۀ درست آن را نمی دانیم . به نظر شما علت چه بوده است که مردم آن دهکده این گونه غفلت نمودند و به راه خطا رفتند و بعد هم که راه صحیح را یافتند ، توجهی به آن ننمودند .؟

مشکل آنجا بود که این دهکدۀ زیبای ما از شهر دور بود و مردم دهکده خیلی کم به شهر رفت و آمد می کردند و از بسیاری مسائل و حقایقی که در شهر در جریان بود بی خبر بودند لذا منحرف شدند و به خطا رفتند . حال مَثَل ما هم مَثَل مردم آن دهکده است با این تفاوت که آن حقایقی که در آن داستان ، در شهر وجود داشت حال در هدایات الهی موجود است . در آثار عرفا و اندیشمندان نهفته است . اگر می خواهیم که راه صحیح را بیابیم باید به گنجینۀ کتب الهی و هدایات پیامبران الهی رجوع کنیم وگر نه دهکدۀ اندیشۀ ما هم از شهر حقیقت فاصله ای بسیار می گیرد و ما هم به راه خطا می رویم . اگر سعی کنیم که آنچه نیاز داریم را در دهکدۀ فکر خود برآورده کنیم هرگز به شهر حقیقت نمی رویم و راه صحیح را نمی یابیم . جالب آنجا که اگر کسی که به این حقایق آشناست بیاید و ما را به اشتباهاتمان آگاه کند باز هم متوجه نیستیم و به او اعتنایی ننماییم .

آیا این چیزی که ما امروز نام موسیقی بر آن نهاده ایم همان است که به وسیله آن به خدا نزدیکتر شویم و یا ما هم مانند مردم آن دهکده ، نردبانی که باید رو به آسمان باشد را روی زمین گذاشته ایم و گوشمان هم به حرف کسی بدهکار نیست . ؟

آیا آنچه گوش می دهیم سبب تسکین قلب ما و آرامش روح و روان ما می گردد ؟

هر روز خواننده ای جدید می آید و نوعی جدید از موسیقی را معرفی می کند و خلاقیت و نبوغی از خود در ساخت انواع آهنگهای مختلف ظاهر می سازد . این خلاقیت و نبوغ بسیار خوب و سودمند است ولی به شرط آنکه جهت آن درست باشد .

ما نردبان موسیقی را بر روی زمین گذاشته ایم و روز به روز به ظاهر آن می پردازیم ، انواع مختلف آن را می سازیم و رنگهای مختلف به آن می زنیم ولی افسوس که هنوز بر روی زمین است . کجاست شیرمردی که قیام کند و این نردبان را بلند کند و بر بامی تکیه دهد آنگاه هر آنچه به آن زیور بیاویزیم سزاوار ستایش است . اما من و تو در بلند کردن آن سهمی داریم و رسالتی بر دوشمان است . اگر سازی می نوازیم توجهمان به آن باشد که آنچه می نوازیم آنچه ارائه می کنیم رو به آسمان باشد و سبب ترقی روح گردد و اگر هم که به موسیقی گوش می دهیم بکوشیم که آنچه را می شنویم آلوده به گِل ولای زمین نباشد بلکه سویش به سمت آسمان باشد . روح را تعالی دهد . روان را تسکین بخشد و جان را آرامشی عطا کند . این است رسالت ما . امید است که به رسالت خویش آگاه و به انجام آن موفق گردیم.

 

جمعه هفدهم آبان 1387 |