از فردای آن روز هرگاه می خواستند از رودخانه یا نهری عبور کنند از این وسیلۀ عبور استفاده می کردند و از این یافتۀ خود بسیار خوشحال بودند . این اکتشاف جدید بسیار در زندگی اهالی دهکده سودمند بود و روز به روز نیازش را بیشتر احساس می کردند لذا هر خانواده ای شروع به ساختن نمونه ای از روی آن نمود . جالب اینجا که هر خانواده خلاقیت خود را به نحوی در ساختن آن نشان می داد . یکی فاصلۀ دو چوب را زیادتر کرد . دیگری پله های آن را به صورت مورب ساخت . آن دیگری آن را رنگ زد تا زیباتر شود . خلاصه هر خانواده ای نبوغ خود را به صورتی نمایان می کرد . روز به روز بیشتر در زندگیشان به کار می رفت و حتی هر فردی به فکر آن افتاد که برای خود نمونه ای از روی آن بسازد و آن قدر در زندگی شان کاربرد داشت که حتی برای عبور از جوی های کوچک و نهرهای کم عرض هم از آن استفاده می کردند و بسیار به آن عادت کرده بودند .
اوضاع بر همین منوال می گذشت تا این که روزی قرار بود میهمانی بزرگوار از شهر برای یکی از اهالی آن دهکده بیاید . همه در تکاپو افتادند تا میزبانی خوبی از او به عمل آید . دست به دست هم دادند و دهکده را نظافت کردند و بهترین غذاها را پختند و همۀ شرایط را آماده کردند تا از میهمان خود پذیرایی کنند . روز موعود فرا رسید و میهمان بزرگوار به دهکدۀ آنها آمد و مورد استقبال همه قرار گرفت . بسیار خوش آمدش گفتند و پذیرایی اش نمودند . چند روز در دهکده بود و پس از چند روز از این که هر کسی نردبانی به همراه دارد تعجب کرد و متحیر ماند که چرا این مردم نردبان را اینطور روی زمین می گذارند و استفاده می کنند . شرح مسئله را از آنها جویا شد و آنها نیز حکایت پیدا کردن آن نردبان و همفکری همۀ اهالی جهت استفاده از آن را برای او تعریف نمودند و او متعجب به سخنان آنان گوش داد . سپس شروع کرد به صحبت که این وسیله ای که شما به قول خود کشف کرده اید سالهاست در شهر استفاده می کنند و به آن « نردبان » می گویند و از آن برای بالا رفتن به مکانی بلند استفاده می کنند نه برای استفاده بر روی زمین . وسیله ای است که به نقاط مرتفع تکیه می دهند و از آن بالا می روند . اهالی دهکده به سخنان میهمان خود گوش دادند ولی برایشان قابل تحمل نبود که این همه مدت اشتباه کرده اند و استفادۀ صحیح از نردبان را نمی دانستند . سخنان میهمان را نپذیرفتند و گفتند روش صحیح این است و آنچه شما می گویید اشتباه است و مردم شهر باید بیایند و روش استفادۀ صحیح را از ما بیاموزند . هر چه میهمان اصرار ورزید اثر نبخشید و نَفَسش در آنها مؤثر نیفتاد . دیگر اصرار بیش از حد نورزید آنها را به حال خود رهایشان کرد و درودشان گفت و به شهر بازگشت . هنوز بعد از گذشت سالیان دراز مردم آن دهکده نردبان را همچنان روی زمین می گذارند و انواع زیورآلات به آن می افزایند و به گمان خود استفادۀ درست از نردبان همین است . »
حال حکایت ما هم در بسیاری مواقع ، حکایت مردم این دهکده است . چیزی را پیدا می کنیم بدون آنکه از مبدأ و منشأ آن آگاهی داشته باشیم . روشی هم برای استفادۀ آن ابداع می کنیم و بر قول خویش سخت پابرجائیم که آنچه می گوییم درست است .
یکی از این مقوله ها مسئلۀ موسیقی و نحوۀ ارائۀ آن در جامعۀ امروز ماست . ما هم مانند مردم آن دهکده کالای موسیقی را یافته ایم و به وسط میدان فکر و اندیشۀ خود آورده ایم و پیشنهادهایی برای استفادۀ آن داده ایم . کاربردهای بسیاری را برای آن متصور شده ایم و بسیار در زندگی ما مورد استفاده قرار می گیرد و همانگونه که مردم آن دهکده به وجود نردبان عادت کرده بودند ما هم به موسیقی بسیار عادت کرده ایم . ولی باید با خود بیندیشیم که نکند ما هم نردبان را روی زمین گذاشته ایم و راه استفادۀ درست آن را نمی دانیم . به نظر شما علت چه بوده است که مردم آن دهکده این گونه غفلت نمودند و به راه خطا رفتند و بعد هم که راه صحیح را یافتند ، توجهی به آن ننمودند .؟
مشکل آنجا بود که این دهکدۀ زیبای ما از شهر دور بود و مردم دهکده خیلی کم به شهر رفت و آمد می کردند و از بسیاری مسائل و حقایقی که در شهر در جریان بود بی خبر بودند لذا منحرف شدند و به خطا رفتند . حال مَثَل ما هم مَثَل مردم آن دهکده است با این تفاوت که آن حقایقی که در آن داستان ، در شهر وجود داشت حال در هدایات الهی موجود است . در آثار عرفا و اندیشمندان نهفته است . اگر می خواهیم که راه صحیح را بیابیم باید به گنجینۀ کتب الهی و هدایات پیامبران الهی رجوع کنیم وگر نه دهکدۀ اندیشۀ ما هم از شهر حقیقت فاصله ای بسیار می گیرد و ما هم به راه خطا می رویم . اگر سعی کنیم که آنچه نیاز داریم را در دهکدۀ فکر خود برآورده کنیم هرگز به شهر حقیقت نمی رویم و راه صحیح را نمی یابیم . جالب آنجا که اگر کسی که به این حقایق آشناست بیاید و ما را به اشتباهاتمان آگاه کند باز هم متوجه نیستیم و به او اعتنایی ننماییم .
آیا این چیزی که ما امروز نام موسیقی بر آن نهاده ایم همان است که به وسیله آن به خدا نزدیکتر شویم و یا ما هم مانند مردم آن دهکده ، نردبانی که باید رو به آسمان باشد را روی زمین گذاشته ایم و گوشمان هم به حرف کسی بدهکار نیست . ؟
آیا آنچه گوش می دهیم سبب تسکین قلب ما و آرامش روح و روان ما می گردد ؟
هر روز خواننده ای جدید می آید و نوعی جدید از موسیقی را معرفی می کند و خلاقیت و نبوغی از خود در ساخت انواع آهنگهای مختلف ظاهر می سازد . این خلاقیت و نبوغ بسیار خوب و سودمند است ولی به شرط آنکه جهت آن درست باشد .
ما نردبان موسیقی را بر روی زمین گذاشته ایم و روز به روز به ظاهر آن می پردازیم ، انواع مختلف آن را می سازیم و رنگهای مختلف به آن می زنیم ولی افسوس که هنوز بر روی زمین است . کجاست شیرمردی که قیام کند و این نردبان را بلند کند و بر بامی تکیه دهد آنگاه هر آنچه به آن زیور بیاویزیم سزاوار ستایش است . اما من و تو در بلند کردن آن سهمی داریم و رسالتی بر دوشمان است . اگر سازی می نوازیم توجهمان به آن باشد که آنچه می نوازیم آنچه ارائه می کنیم رو به آسمان باشد و سبب ترقی روح گردد و اگر هم که به موسیقی گوش می دهیم بکوشیم که آنچه را می شنویم آلوده به گِل ولای زمین نباشد بلکه سویش به سمت آسمان باشد . روح را تعالی دهد . روان را تسکین بخشد و جان را آرامشی عطا کند . این است رسالت ما . امید است که به رسالت خویش آگاه و به انجام آن موفق گردیم.